خوبه اینجا صورتا مشخص نیس ! وگرنه الان جای چندتا بادمجون دوره چشام میدیدین!!!
از بس دوستان به من لطف دارن تا یه کلمه از پاشا گفتم ترور شدم
این جمله رو با لحن التماس بخونین : بابا به خدا من کاری به این بچه ندارررررمممم خودش زیر پوستی عمل می کنه می ذارن به حساب ما !...
حالا جدا از شوخی از یه طرف خوشحالم که به قضیه پاشا اهمیت دادین از طرفی هم والا اونقدام بداخلاق نیستم که ... بعضی از دوستای گل ( - فرشته خانم و - علی آقا )حالی تو پیامای خصوصی دادن که نگو ، دستاشونو از تو مانیتورمی دیدم که دور گلوم حلقه شده!... بعضی هم مثه - مانیا جون و- یه دل که... عزیز نصیحتای به جایی کردن که اتفاقا اصلا ناراحت نشدم همین جا از همه ممنونم... - ترنم جان به وبت چندبار سر زدم منتها تو زمینه مشکیش جایی برای نظرات پیدا نکردم تو همین جا می گم از اینکه همه آپا رو خوندی ممنون متن توام خوندم زیبا بود...
شاید روش خلاصه نویسی من بعضی چیزا رو بد می رسونه آخه نمی خواستم با طرح زوایای خصوصی این حسو تو خواننده های عزیزم ایجاد کنم که می خواد خود نمایی کنه و از این حرفا...
ولی می بینم اگه گاهی هم محدوده خصوصی رو کوچیکتر کنیم صمیمیت ، گفتگو و تبادل نظرات سودمند بیشتر بین دوستا بوجود میاد که سعی می کنم طبق این برداشت و خواسته 2 تا از بچه ها اتفاقات روزانه ی بیشتری رو بنویسم بقولشون مگه اینجا دفتر خاطرات نیس پس سانسور نداریم! چشم قول می دم ازین به بعد چیزهای بحث برانگیزو بدردبخورو بیشتر بگم ...
امشب بحث،بحث پاشا خانه ... شاید دوست داشته باشین بیشتر باش آشنا بشین . می خوام هم خوبیاشو بگم هم مثلا بد ... خوبه یه روز خودش اینا رو بخونه ، نه؟ !
از حرفایی که تا حالاگفتم و خودتون خوندین می گم ...
بچه ی توداریه ، ته تقاریه ! و اسه همینم تو خونه ناخوداگاه بیشتر توجه ها به سمت اونه ، بخصوص از طرف من و مانا .
مثلا من وقتی مانا هوامو داره ومحبت می کنه تلافی می کنم ولی اون تلاشی برای ابراز محبت متقابل به بزرگترش نمی کنه ... مهربونه ولی تا مجبور نشه بروز نمی ده مثل همون اتفاق حمله آسمم که حتی مانا هم فهمید به خاطر رو شدن خرا بکاریه ماشین آبغوره می گرفت نه نگرانی... چند روز در هفته هوای اطرافیانشو داره و شوخه چند روزم نمی شه بش کفت تو ... مثه من اهل بحث نیس اما به خاطر سنش زود جوش میاره ، کلا چون اهل نصیحتای بی خودو بی جهت نیستیم نگاه ها رو خوب تشخیص میده اما ازین استعدادش خوب استفاده نمی کنه ...
باهوشه هم از لحاظ درسی هم اینکه چه کار کنه که دونفرو به جون هم بندازه! بیشتر موقع ها شرایط رو نمی سنجه و حرفایی میزنه که... خوبیا رو درک می کنه ولی زیر پوستی
تو کل قضایای که به من مربوط می شه سعی می کنم درکش کنم – باور کنید محبت می کنم! وقتیم از کاریش ناراحتم نه بد حرف میزنم باش نه صدامو روش بلند می کنم مگه و اقعا عصبیم کنه که اون موقع هم تو حرفام راه حل درست کردنه کارشوبهش میگم اونم اینجور موقع ها بیشتر گوش می ده !!!... 
تو خونه مانا بیشتر شیطونه رو به آرومه ، من آرومم ولی به موقش رو به شیطون! ، پاشا فیفتی فیفتی
!! یه چیزه جالب ،اینجا ، جنسیتا گاهی عکسن !
پاشا من رو ، پری خانم صدا می کنه ، من و مانا ، پاشا رو پیشی خانم و مانا رو آق مانی ! ...
امشب که موضوع پاشا بود یه خاطره جالبو نادر هم از هر 3تامون می گمو زحمتو کم می کنم :
2 ، 3 روزی بود خیلی بام کل کل می کردو خلاصه تریپ لجو لجبازی ور داشته بود – این وسطام گلی خانم یهو عین زورو وارد میدون می شدو سریعم غیبش می زد! ( البته گلی خانم با سیاسته بیشتر موقعا اگه حق با منم باشه طرف اونو می گیره تا اون جری نشه )ظهر ازبیکاری رفتم آشپزخونه تو درس کردن سالاد کمک گلی خانم بدم – داشتم هویج خرد می کردم که یهو پاشا با عصبانیت اومد پشت سرمو همزمان با کوبیدن یه مشت محکم تو کمرم گفت چرا بت گفتم صبح زود بیدارم کن نکردی؟ (آقا با ساعت کار نمی کنن باتری مبایلشم خراب بود)
که یه تیکه هویج پرت شد تو گلومو با چاقو سر انگشت اشاره چپمو بریدم ، گلی خانمم شروع کرد به توپیدن و غرغر کردن که این چه کاریه و ...
پاشا که هم شوکه بود هم عصبی با یه نگاه مغرور وخشک چاقو رو برداشت همون انگشتشو یکم بریدو رفت ... منو گلی خانم هم دهنامون آه
..........
سر شام دیدم بابام داره با تعجب منو پاشا و مانا رو نگاه می کنه ... گفت حالا دیگه چطوری از هم تشخیصتون بدم ؟! که دیدیم مانا هم شانسی همون روز همون انگشتشو چسب زده!!! دیگه پاشا طاقت نیاورد یهو زد زیره خنده
... این شد زمینه آتش بس چند روزه ما ...
پاینده باشید